هر شب ، در ته این غار ، دست زیر سر
خفاشهای دنیا بر عکس خوابیده ای را میشمارم
که حکایت زیستن را در چشمان من کاشته اند
و صدای بی تپش ِ وجود ام
ملایم ترین موسیقی ست که سنگها را هم به رویاها کشانده است
تا قندیل هایشان را ، قطره قطره آب کنند .